فرهنگ استفاده از آسانسور

 


فرهنگ استفاده از آسانسور در هر کشوری غیر از ایران:


 


1- یکبار دکمه ی آسانسور را به آرامی فشار می دهد تا آسانسور به طبقه ایی که در آن ایستاده برسد.


2-   وارد شده دکمه ی طبقه ی مورد نظر را یکبار به آرامی فشار می دهد و تا حرکت آسانسور صبر می کند.همانطور که دیگر مسافران آسانسور صبر کردند و کاری با دکمه ی طبقه ی مورد نظر خود ندارند چون قبلا" یکبار آنرا فشار داده بودند.


3- پشت به تمای مسافران می ایستد و احیانا " چشم به کسی  نمی دوزد.


4- بعنوان مثال اگر در طبقه ی 4 ایستاده است و قصد رفتن به طبقه ی همکف را دارد و بعد از رسیدن آسانسور متوجه شد که آسانسور به طبقه ی 10 ام می رود سوار نمی شود صبر می کند تا آسانسور به طبقه ی مورد نظر رفته مسافرانش پیاده شده و بازگردد سپس سوار می شود.


5- زیر لب و یا بلند بلند به هیچ کس و هیچ چیز فحش ناموسی نمی دهد.


 


فرهنگ استفاده از آسانسور در ایران( مهد تمدن 2500 ساله):


1-جلوی درب آسانسور می ایستد و تا رسیدن آن مرتب و با قدرت و بدون وقفه دکمه ی آن را فشار می دهد و زیر فحشهایی به اشخاصی یا اشیایی می دهد.


2- بعد از رسیدن آسانسور دکمه طبقه ی مورد نظرش را با قدرت و چند بار فشار می دهد بدون توجه به اینکه چراغ دکمه ی طبقه ی مورد نظرش روشن است چون مسافر دیگری که قبل از او یا همراه با او سوار شده بود آن دکمه را فشار داده است.


3- رو به روی مسافران می ایستد و با چشمانش از سر تا پای آنان را اسکن می کند( رنگ موی زیر چادر ، سایز سینه ،سایز کمر و...) و زیر لب چیز های می گوید.


4- آسانسور می رسد. او در طبقه سوم ایستاده و قصد رفتن به پارکینگ را دارد . آسانسور به طبقه ی 25 ام می رود و ظرفیت آن تکمیل است.خود را به زور چپانده و بدون توجه به حرکت آسانسور به طبقه 25 ، بعد از هر توقف آسانسور در هر طبقه دکمه ی P را با نهایت قدرت چند بار فشار می دهد و زیر لب و یا گاهی بلند بلند الفاظی را برای پدر و مادر کسی بکار می برد.


5- فردای آن روز  همان آسانسور به دلیل استفاده ی نادرست در دست تعمیر است و باید از پله ها استفاده کند در حالیکه برای اطمینان دکمه ی آسانسور را چند بار با قدرت فشار می دهد زیر لب و یا بلند بلند از پدر و مادر مخترع برق گرفته تا مخترع آسانسور را به فحش می کشد یا به نقطه ای از بدنش نسبت می دهد به سمت پله ها می رود و همچنان که بر پدر و مادر معمار برای ساختن پله های بلند و شیب دار لعنت می فرستد به راه خود ادامه می دهد.


 


پ.ن :به سلامتی ADSL منزل طی ماجرایی که در اسرع وقت توضیح خواهم داد قطع شد و شرکت را نیز به سیستم خیر ندیده ی مانیتورینگ مجهز کردند.زین پس دیر به دیر می آییم.


 


 

تجربه ی جدید

 


همیشه ازش بدم می اومد هنوز هم میاد هرگز نفهمیدم چرا اینقدر طرفدار داره میگفت



تفریحی کشیدن ،هفته ای ،دو هفته ای یه دونه کلاس داره . اصلا ژست قشنگی داره


دیشب امتحانش کردم ، هنوز هم ازش متنفرم کلاسی هم توش ندیدم.شما هم نظرتون


رو بگید دوسش دارید یا نه. به نظرتون کلاس داره ژست شیکی داره یا نه



 


 

آنچه از دل براید لاجرم بر دل نشید

 


از تو بگذشتم و بگذاشتمت با دگران
رفتم از کوی تو لیکن عقب سرنگران

ما گذشتیم و گذشت آنچه تو با ما کردی
تو بمان و دگران وای به حال دگران


سهل باشد همه بگذاشتن و بگذشتن
کاین بود عاقبت کار جهان گذران


 


                                                       "شهریار"

سخت ترین کار دنیا

سرقت ادبی

متن زیر بدون هیچ کم و کاستی از وبلاگ " گاهی ، نگاهی ، یادی" برداشته شده است


 


می‌گویند مرا آفریدند


از استخوان دنده چپ مردی به نام آدم


حوایم نامیدند یعنی زندگی


تا در کنار آدم، یعنی انسان


همراه و هم‌صدا باشم


 


می‌گویند


میوه سیب را من خوردم


شاید هم گندم را


و مرا به نزول انسان از بهشت


محکوم می‌نمایند بعد از خوردن گندم


و یا شاید سیب


چشمان‌شان باز گردید


مرا دیدند


مرا در برگ‌ها پیچیدند


مرا پیچیدند در برگ‌ها


تا شاید راه نجاتی را از معصیتم


پیدا کنند


 


نسل انسان زاده منست


من، حوا


فریب خورده شیطان


و می‌گویند که درد و زجر انسان هم


زاده منست


زاده حوا


که آنان را از عرش عالی به دهر خاکی فرو‌ افکند


 


شاید گناه من باشد


شاید هم از فرشته‌ای از نسل آتش


که صداقت و سادگی مرا


به بازی گرفت و فریبم داد


مثل همه که فریبم می‌دهند


اقرار می‌کنم


دلی پاک


معصومیتی از تبار فرشتگان


و باوری ساده‌تر و صاف‌تر از آب‌های شفاف جوشنده یک چشمه دارم


 



با گذشت قرن‌ها


باز هم آمدم


ابراهیم زادۀ من بود


و اسماعیل پروردۀ من


گاهی در وجود زنی از تبار فرعونیان که موسی را در دامنش پرورید


گاهی مریم عمران، مادر بکر پیامبری که مسیحش نامیدند


و گاه خدیجه، در رکاب مردی که محمدش خواندند


 


فاطمه من بودم


زلیخای عزیز مصر و دلباخته یوسف هم


من بودم


زن لوط و زن ابولهب و زن نوح


ملکه سبا


من بودم و


فاطمه زهرا هم من


 


گاه بهشت را زیر پایم نهادند و


گاه ناقص‌العقل و نیمی‌ از مرد خطابم نمودند


گاه سنگبارانم نمودند و


گاه به نامم سوگند یاد کرده و در کنار تندیس مقدسم


اشک ریختند


گاه زندانیم کردند و


گاه با آزادی حضورم جنگیدند و


گاه قربانی غرورم نمودند و


گاه بازیچه خواهشهایم کردند


 


اما حقیقت بودنم را


و نقش عمیق کنده‌کاری شده هستی‌ام را


بر برگ برگ روزگار


هرگز


منکر نخواهند شد


 


من


مادر نسل انسانم


من


حوایم، زلیخایم، فاطمه‌ام، خدیجه‌ام، مریمم


من


درست همانند رنگین‌کمان


رنگ‌هایی دارم روشن و تیره


و حوا مثل توست ای آدم


اختلاطی از خوب و بد


و خلقتی از خلاقی که مرا


درست همزمان با تو آفرید


 


پس بیاموز تا سجده کنی


درست همانطور که فرشتگان در بهشت


بر من سجده کردند


بیاموز


که من


نه از پهلوی چپت


بلکه


استوار، رسا و همطراز


با تو زاده شدم


بیاموز که من


مادر این دهرم و تو


مثل دیگران


زاده من!

یک سوال، یک جواب

 


فقط یک آرزو کن


 

رحمت سفید

 


صبح ۲۵ فروردین ، یک درجه زیر صفر ، دانه های برف



و یک فنجون چای داغ