۶/۲۳/۱۳۸۸ ۰۹:۳۰:۰۰ ب.ظ.
ارسال شده توسط
یه فنجون چایی داغ
وزی يک مرد روحانی با خداوند مکالمه ای داشت: 'خداوندا! دوست دارم بدانم بهشت و جهنم چه شکلی هستند؟ '، خداوند او را به سمت دو در هدايت کرد و يکی از آنها را باز کرد، مرد نگاهی به داخل انداخت، درست در وسط اتاق يک ميز گرد بزرگ وجود داشت که روی آن يک ظرف خورش بود، که آنقدر بوی خوبی داشت که دهانش آب افتاد، افرادی که دور ميز نشسته بودند بسيار لاغر مردنی و مريض حال بودند، به نظر قحطی زده می آمدند، آنها در دست خود قاشق هايی با دسته بسيار بلند داشتند که اين دسته ها به بالای بازوهايشان وصل شده بود و هر کدام از آنها به راحتی می توانستند دست خود را داخل ظرف خورش ببرند تا قاشق خود را پر نمایند، اما از آن جايی که اين دسته ها از بازوهايشان بلند تر بود، نمی توانستند دستشان را برگردانند و قاشق را در دهان خود فرو ببرند. مرد روحانی با ديدن صحنه بدبختی و عذاب آنها غمگين شد، خداوند گفت: 'تو جهنم را ديدی، حال نوبت بهشت است'، آنها به سمت اتاق بعدی رفتند و خدا در را باز کرد، آنجا هم دقيقا مثل اتاق قبلی بود، يک ميز گرد با يک ظرف خورش روی آن و افراد دور ميز، آنها مانند اتاق قبل همان قاشق های دسته بلند را داشتند، ولی به اندازه کافی قوی و چاق بوده، می گفتند و می خنديدند، مرد روحانی گفت: 'خداوندا نمی فهمم؟!'، خداوند پاسخ داد: 'ساده است، فقط احتياج به يک مهارت دارد، می بينی؟ اينها ياد گرفته اند که به یکديگر غذا بدهند، در حالی که آدم های طمع کار اتاق قبل تنها به خودشان فکر می کنند!'
هنگامی که موسی فوت می کرد، به شما می اندیشید، هنگامی که عیسی مصلوب می شد، به شما فکر می کرد، هنگامی که محمد وفات می یافت نیز به شما می اندیشید، گواه این امر کلماتی است که آنها در دم آخر بر زبان آورده اند، این کلمات از اعماق قرون و اعصار به ما یادآوری می کنند که یکدیگر را دوست داشته باشید، که به همنوع خود مهربانی نمایید، که همسایه خود را دوست بدارید، زیرا که هیچ کس به تنهایی وارد بهشت خدا (ملکوت الهی) نخواهد شد
۵/۲۸/۱۳۸۸ ۱۰:۴۹:۰۰ ب.ظ.
ارسال شده توسط
یه فنجون چایی داغ
در خدمتون هستم با یه پست طولانی خواهش می کنم حوصله کنید و بخونید چون نظرتون برام مهمه.
در پستهای زیادی و یا حتی در کامنتهایی که براتون گذاشتم از بی لیاقتی و بی فرهنگی ایرانیها بسیار گله گرده بودم و بعضی هاتون مثل آقای رگبار عزیز به من می گفتن که چرا اینقدر جوش می زنم و گاهی حتی با من مخالف بودن.اما از اونجا که بی دلیل این حرفها رو نمی زنم تصمیم گرفتم تمام دلایلم و بنویسم تا قضاوت کنین.درسته من هم ایرانیم اما همیشه سعی کردم باید ها و نبایدها رو در نظر داشته باشم.
1- بی فرهنگی در رانندگی: همه فکر می کنن خیابون ارث باباشونه ،رانندگی همه از جمله خانمها بد و اصولا خانمها باید پشت ماشین رختشویی بشینن کلا همه مایکل شوماخرن.کافیه یکی بپیچه جلوشون (که البته نباید بپیچه پس حق تقدم چی؟) تا فحش ناموسی بارش کنن.از همه ی اینها بگذریم میرسیم به مسئله راهنما کافیه بخوای به یک سمتی بپیچی و راهنماتو می زنی دقیقا از لحظه زدن راهنما سرعت ماشین پشت سرت بیست الی سی تا زیاد میشه که از همون سمت ازت بگیره و بره!! به عبارتی با دیدن راهنما رم( به فتحه) میکنن میگید نه امتحان کنید.سواره ها از پیاده هایی که از رو نرده ها ی کنار اوتبان میپرن جلوشون شکایت دارن و پیاده ها از سواره هایی که تو اتوبان از علم غیبشون استفاده نمی کنن و حدس نمی زنن که الان یکی از ارتفاع نرده ی 2 متری می پره جلوشون .عدم رعایت رانندگی بین خطوط و بستن کمربند (تحصیلکرده ای رو میشناسم که دلایل مسخره ایی واسه نبستنش میاره) و داشت یادم میرفت موتور سوارانی که بدون کلاه ایمنی تو اتوبان از لایت سبقت با 50 تا سرعت می رن و نور و بوق تو رو نه می شنون نه میبینن اصولا معتقدم اینها مایلن بمیرن خوب بمیرن اما خواهش جلو ماشین من نه و......
2- بی فرهنگی در آسانسور : قبلا" به تفیل شرح دادم رجوع به این لینک
3- عدم رعایت نوبت: مثل صف اتوبوس و مترو رجوع به این لینک
4- عدم رعایت بهداشت: تف های بیشمار روی آسفالت حرف منو تایید میکنه + رجوع به این لینک
5- بی فرهنگی در هنگام صرف غذا: اصولا نمی دونن کارد و چنگال یا حتی ساده تر قاشق و چنگال مال کدوم دسته آداب سر میز یا سفره نشستن چیه و این کارها را سوسول بازی می دونن معتقدن هر جور راحتی باش نه دوست من اگه آدمی که آدم بودن قانون داره با سر نباید بری تو غذا یا سر میزای سلف سرویس نیابد بقیه رو با مشت و لگد بزنی کنار.و.....
6- بی فرهنگی در لباس پوشیدن: کلا هر جور راحتن می پوشن اینگار نه انگار تو عروسی لباس رسمی می پوشن نه ... استغفرالله بابا طرف خرج کرده پیش فامیل جدید آبرو داره شیک باش تمیز باش نمی تونی نرو مگه مجبوری
7- بی فرهنگی در سفر: از همین دامنه ی درکه و دربند بگیر برو تا جنگلهای کنار جاده های شمال همه چی می بینی جز طبیعت از پوشک بچه گرفته تا .....
8- بی فرهنگی در هنگام سوار شدن در تاکسی: راننده ی تاکسی که فکر نمی کنه ماشینش وسیله ی عمومی و نباید مثلا توش سیگار بکشه اعتراض کنی میگه از ماشینم پیاده شو.کنار دستیتون هم که میبینه 100 کیلو باید اینقدر صبر کنه تا سوار ماشینی بشه که صندلی جلوش خالی باشه یا که باید دو نفر حساب کنه و اونوقت عقب بشینه اما گور بابای کنار دستی هیکلشو هوار میکنه روت و این مشکل توه تازه خدا کنه خوابش نگیره و غش نکنه روت و ....
9- بی فرهنگی در حفظ آثار باستانی: برید به وبلاگ قبلیم و پیوندهای دریاچه ی ارومیه دامنه دماوند،دریاچه پریشان و تالتاب انزلی رو به عنوان دسر ببینید بقیش پیش کش
10- بی فرهنگی در آموزش و پرورش: رجوع به این لینک
11- پذیرش مسولیت: کدو خارجی رو دیدین سر کار بشینه وبلاگ بنویسه و ارباب رجوع معطل کنه و.....
12- کی بود گفت بی فرهنگ خودتی بیاد جلو تا خودم ج........(بی فرهنگی در انتقاد پذیری)
13- و هزاران بی فرهنگیه دیگه ،عزیرم نگو خارجی ها فرهنگشون غربیه با ما فرق داره نه اونا فرهنگ آدم بودن داره اینش با ما که بویی از آدمیت نبردیم فرق داره وگرنه بقیش یکیه
۵/۲۴/۱۳۸۸ ۱۲:۵۱:۰۰ ق.ظ.
ارسال شده توسط
یه فنجون چایی داغ
چند وقتی است می خواهم این پست طولانی را بنویسم اما فرصتش پیش نمی اومد.اولش بگ هرکی حوصله نداره از الن بره چون دلم خیلی پره.حالا اصل ماجرا
هر وقت فکر می کنم که 12 سال از بهترین سالهای زندگیمو تو مدرسه حروم کردم دلم می خواد زار بزنم .همیشه آرزو می کنم که کار یکی از اون مدیران، معاونین، یا دبیران به من بیفته تا جونشونو از حلقومشون بکشم بیرون.تا سال دوم دبیرستان با معدل بالا شاگرد خوب مدرسه بودم اما فقط می خوندم تا زودتر اون سالهای نکبت تموم بشه.شاید دخترها بیشتر منو درک کنند (تا حالا از جنسیتم نگفته بودم گفته بودم؟) خیلی سخته شاگرد یک مدرسه ی غیر انتفایی باشی و چند صد هزار تومن هم رشوه داده باشی تا ثبت نامت کنن اونوقت صبح به صبح تو صورتت زل بزنن که نکنه دیشب تو مهمونی آرایش کرده بودی، یا کیفتو بگردن نکنه توش لاک یا رژ لب پیدا کنن نکنه ناخنت بلند باشه یا آثار لاک روش باشه نکنه سیبیلاتو برداشته باشی ؛اونوقت مجبور بودی تا دوباره جوونه بزنه بمونی تو خونه،سخته دختر باشی اما صورت پر از ریش و سیبیل داشته باشی تا حالا کسی دیده پسری رو واسه خاطر اصلاح صورت از مدرسه اخراج کنن؟اونم واسه انجام کارهایی که مر بوط به دختر هاست. اصلا اگه دختر لاک بزنه مگه ایراد داره اگه پسر بزنه باید اخراجش کنن.سخته تو مدرسه ی غیر انتفایی باشی اما دم در نگهت دارن چون کیفت قرمز دخترونست و کتونی سفید با جوراب سفید پاته.حالم از تک تک معلمها و دبیرهایی که داشتم بهم می خوره وقتی یادم می افته که سال اول یا شایدم دوم دبیرستان تو امتحان فیزیک سوالها از کتاب فیزیک هالیدی بود، ریاضی خونهاش می فهمن من کدوم کتابو میگم. و من عین خر تو گل مونده بودم که خدایا من همه کتابو خونده بودم این سوال مال کجاشه؟تو مدرسه ای که یک سوسک نر هم توش وجود نداشت مقنعه های ما تا مچ دستمون بود و چونه دار و مانتوهایی به گشادی عبا.اگه چند تا شوید از زیر مقنعه میومد بیرون خانم..... مدیر برتر منطقه ی ..... با قیچی کذایی توی جیبش از راه می رسید و فاتحه!!!فکر نکنید سنم زیاده نه من متولد 61 هستم اما این چیزا رو دیدم.
از همه ی اینها گذشته خیلی خوشحالم که زمان هرگز به عقب بر نمیگرده و من مجبور نیستم دوباره اون لباس کذاییی رو بپوشم.
حالا واسه عوض شدن روحیه بازم به خوندن ادامه بدین
تو همون مدرسه ی کذایی سر زنگ قرآن ، سر آموزش درس "ص" (همون که باید سوت بزنی،البته اگه دقت کرده باشین فقط ایرانی ها سوت می زنن اگه به نماز خوندن عربها که از مکه تی وی پخش می شه دقت کنین کسی موقع گفتن اله و الصمد سوت نمیزنه) یکی از بچه ها رو اخراج کردن زنگ زدن به پدرش تا بیاد پرونده ی دخترشو بگیره که باباهه گفت امروز وقت ندارم بیام نگهش دارین فردا میام.KJ
۵/۰۵/۱۳۸۸ ۰۲:۱۵:۰۰ ق.ظ.
ارسال شده توسط
یه فنجون چایی داغ
با سلام ،بزودی از اینجا به اینجا اسباب کشی میکنم
در مورد آدرس وبلاگ این توضیح رو بدم که میدونم آنتیگونه رو به انگلیسی می نویسند Antigone اما خوب چاره چیه بلاگر راه نمیداد.
۵/۰۱/۱۳۸۸ ۰۴:۱۹:۰۰ ق.ظ.
ارسال شده توسط
یه فنجون چایی داغ
چند هفته پیش برای زیارت اهل قبور و صد البته سید کریم به شهر ری رفته بودیم ، بعد از دقایقی من به دستشویی (گلاب به روتون) رفتم و آنچه دیدم برای شما می گویم :خانومی حدودا" چهل ساله مشغول وضو بود هنگام لباس پوشیدن توجهم را جلب کرد تقریبا" یا شاید دقیقا" چاق، از زن بودن نمیدانم دقیق" چه بویی برده بود شاید فقط....
به چهره اش دقیق نشدم که بدانم زیباست یا نه اما دستانش پر مو و موهایش نامرتب و کثیف بود شاید هم عرق کرده بود و خیسیش باعث شده بود گمان کنم که کثیف است.تکه پارچه ایی را توسط بندی به سرش وصل می کرد که بعدا" فهمیدم چون مقنعه اش چانه دار نبوده از آن بعنوان چانه ی یدکی استفاده می کند. شاید داشت ساق دست به تن می کرد که از کنارش رد شدم که از بوی بد تنش نفسم را حبس کردم...
فکرم به شدت مشغول شد ،اسلام دین تمیزی و زیبایی و .... است،مگر نه اینکه پیامبر در سفرش همیشه سه چیز را به همراه داشته عطر ، سرمه دان و مسواک . به این فکر می کردم که" آخه با این بویی که تو میدی کسی نیگات نمی کنه که لازم باشه اینقدر خودتو بپوشونی"
حتما" همسری هم داشته سنش اینطور می گفت باز هم فکر کردم که آیا همسرش نمی خواهد زنش بوی زنیت بدهد؟! دستان برفی مو های زیبا و تنی معطر؟!اگر امروز فردا مردش از بوی قرمه سبزی تن زنش خسته شود و هوای زنی خوش آب رنگ کند، در و همسایه نمی گویند که چه مرد هیزی که چشمش بدنبال زن دیگریست درحالیکه زن دارد ؟ اسپری چندان هم گران نیست اگر هست دیده ام که عطار ها پودرهای ضد عرق می فروشند و الحق و الانصاف که معجزه هم می کنند.باز هم اگر توان خریدش نیست حمام که هست نیست؟!
تو به زیارت آمدی نباید زیبا پوشیده و حمام کنی؟چه کسی گفته که ما ایرانیان مهد تمدنیم آن زمان که غرب وحشی نمی دانست حمام چیست ما مایرانیان و مخصوصا" مسلمانان به بهانه ی غسل جمعه هم که شده هفته ای یکبار بدن را با آب آشنا می کردیم؟!ما که ساده ترین آداب معاشرت و شهروندی را هم نمی دانیم ، میدانیم؟کارد و چنگال را با کدام دست می گیریم؟ اصلا" از چنگال استفاده می کنیم یا قاشق هم زیادیست؟فنجان چای را چگونه می نوشیم ؟یا که گور بابای آداب معاشرت هورت می کشیم ؟
می دانیم لباس هر مهمانی چیست یا آنچه درش راحتیم می پوشیم ؟می دانیم زباله ها را کی دم در بگذاریم ؟شنیده ایم توی خیابان آخ تف نباید بکنیم آلودگی می آورد؟چند وقت پیش یکی که از همین ایرانیان متمدن با تمدن 2500 ساله که داشت از شدت آخ تف خفه می شد من را ندید و تف کرد روی آستین من؟جالب بود که شاکی شده بود از حضور بی موقعه ی من در خیابان !
باز هم بگویم ؟
۴/۳۰/۱۳۸۸ ۰۲:۳۴:۰۰ ق.ظ.
ارسال شده توسط
یه فنجون چایی داغ
کلاه مخملی ،صدای مخملی، انقلاب مخملی،گوشای مخملی،....
۴/۱۸/۱۳۸۸ ۰۲:۰۰:۰۰ ق.ظ.
ارسال شده توسط
یه فنجون چایی داغ
یه روز ساده مث بقیه روزا ، یه روز مث هیجدهم،هیجدهم تیر